و این منم زنی تنها در آستانه فصلی سرد

و این منم زنی تنها در آستانه فصلی سرد

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 11:2  توسط ترنم  | 

تقديم به همسر مهربانم

 

 

 

براي چشمان مهربان تو می نویسم

حکایت بی انتهای عشق را

تا بدانی که محبت وعشق را

در چشمان تو آموختم

و با تو آغاز کردم

پس برایم بمان

تا عشقم را تا ابد نثارت کنم.

تا انتهای جاده زندگی با من بمان

 که زیباترین شعر زندگی را برایت نجوا کنم

میخواهم این را بدانی که صادقانه

 و عاشقانه  دوستت دارم

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 9:28  توسط ترنم  | 

 

جوان زيبايي هر روز مي رفت تا زيبايي خود را در درياچه اي تماشا كند ، چنان شيفته خود ميشد كه روزي درون درياچه افتاد و غرق شد . در جايي كه به آب افتاده بود ، گلي روييد كه نرگس ناميدنش .

وقتي نرگس مرد ، اوريادها (الهه هاي جنگل ) به كنار درياچه آمدند كه از يك درياچه آب شيرين ، به كوزه اي سرشار از اشك هاي شور استحاله يافته بود .

اوريادها گفتند : چرا مي گريي ؟

درياچه گفت : براي نرگس ميگريم .

اوريادها گفتند : آه شگفت آور نيست كه براي نرگس مي گريي ...و ادامه دادند : هر چه بود با آن كه همه ما همواره در جنگل در پي اش مي شتافتيم تنها تو فرصت داشتي از نزديك زيباييش را تماشا كني .

درياچه پرسيد : مگر نرگس زيبا بود ؟

اوريادها شگفت زده پاسخ دادند : كي مي تواند بهتر از تو اين حقيقت را بداند ؟ هر چه بود هر روز در كنار تو مي نشست .

درياچه لختي ساكت ماند . سرانجام گفت :

من براي نرگس مي گريم اما هرگز زيبايي او را درنيافته بودم .

براي نرگس مي گريم ، چون هر بار از فراز كناره ام به رويم خم مي شد ، مي توانستم در اعماق ديده گانش بازتاب زيبايي خودم را ببينم .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 7:42  توسط ترنم  | 

 

اندوه دلم را به شادمانيهاي مردم نمي دهم .

نمي خواهم سرشك فرو چكيده از كاسه چشمان در خون نشسته ام ، خنده شود .

آرزومندم كه زندگي ام هماره قرين اشكي و لبخندي باشد . اشكي كه دلم را پاك بدارد و گره از اسرار پيچ در پيچ زندگي ام بگشايد . لبخندي كه مرا تا به ساحل آرام حقيقيت زندگي ام بازبرد و نشاني باشد از ستايش خدايان .

اشكي كه دل شكسته ام را با آن همراه سازم و لبخندي كه مايه شادماني من از هستي ام باشد .

مي خواهم مشتاق بميرم ، با دلي افسرده و اندوهگين اما زنده نباشم .

مي خواهم ژرفاي وجودم تشنه عشق و زيبايي باشد ، اما چه آزمند و زبون ديده ام در يوزگان را !

زندگي ابرها وصلي است و فراقي ، اشكي و لبخندي

جانها نيز چنين اند . از عالم فراخ روح ، دل مي كنند و اين جهاني مي شوند آنگاه ابروار بر فراز كوه اندوه ها و جلگه شادمانيها پر مي زنند و چون با نسيم مرگ برخورند ، به همان نخستين جايگاه خويش باز مي گردند .........

به درياي عشق و زيبايي ....

به سوي خدا ....

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 8:48  توسط ترنم  | 

تحقق بخشيدن به افسانه شخصي يگانه وظيفه آدميان است .

 

همه چيز تنها يك چيز است .

 

 و هنگامي كه آرزوي چيزي را داري ،

 

سراسر كيهان همدست مي شود تا بتواني اين آرزو را تحقق بخشي .

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 11:3  توسط ترنم  | 

 

 

 

For My Dad

For the father that you are,
and the father that you've been,
If I had a choice to make,
I'd choose you, Dad, again.

For the trials I put you through,
and for the times I let you down,
I'm proud you've finally seen,
how God turned my life around.

You never ran away,
when the times were tough to take...
instead you gave me courage,
to face my own mistakes.

Thank you for your strength,
and the faith to see me through...
the love you gave to me,
is the love I'm sending you!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 12:49  توسط ترنم  | 

                                                         

 

ادراک نوینی کم کم در من ظهور می یابد، که روز و شب با من است

 و در تمام گام هایم حضور دارد. گویی کم کم، دیدگانم در آفرینش خالق حضور می یابند.

 آفرینش را همچون یک مه، در میان کوه ها، دشت ها و دریاها می بینم. او هنوز خود

 را به تمامی نمی شناسد. میلیونها سال گذشته اند، و او ـ در حرکت به سوی خواسته

خویش ـ می کوشد خود را بیشتر کشف کند. برای همین انسان را می آفریند.

خداوند فقط خالق انسان و زمین نیست. افزون بر آن، او داور هر آن چیزی است که در

 زیر خورشید رخ می دهد. خداوند به گونه ای ناب در این خواسته اولیه اش تجلی

می یابد ـ که انسان و زمین بخشی از او هستند. خداوند نیرویی جنبان است، که از

راه همین خواسته رشد می کند، و بدین گونه، هر آن چه بر روی زمین است،

همراه با او رشد می کند.

آن خواسته سرچشمه قدرت است که همه چیز را دگرگون می کند.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 10:28  توسط ترنم  | 

چند روز پیش  ایمیلی برای من فرستاده بودن دلم نیومد توی وبلاگم

نذارم هر کدوم از این تصاویر دنیایی حرف برای گفتن دارن پس

 کمی روی عکسها تامل کنید

( دوست داران طبیعت )

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 11:32  توسط ترنم  | 

 

 

 

 

روز مادر

 

 يعني به تعداد همه روزهاي گذشته تو صبوري

 

روز مادر

 

 يعني به تعداد همه روزهاي تو دلواپسي

 

روز مادر

 

 يعني به تعداد آرامش همه خوابهاي  كوكانه تو بيداري

 

روز مادر

 

 يعني بهانه بوسيدن خستگي دستهايي كه عمري به پاي باليدن تو چروك شد

 

روز مادر

 

يعني بهانه در آغوش كشيدن زني كه نوازشگر همه سالهاي دلتنگي تو بود

 

روز مادر

 

 يعني باز بهانه مادر گرفتن ...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 8:48  توسط ترنم  | 

مادر ای لطفترین گل بوستان هستی روزت مبارک

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 13:48  توسط ترنم  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 13:18  توسط ترنم  | 

اگر من درخشش خورشید

 

و گرمای آفتاب را می پذیرم

 

پس باید رعد و برق را هم بپذیرم .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 11:20  توسط ترنم  | 

 

 

انتظار

 

 

 

زندگانی ام ساکت است ،

 

جز کارکردن و قدم زدن کار دیگری ندارم .

 

هوس دیدن مردم را ندارم ،

 

و احساس میکنم در انتظار چیز تازه و

 

غریبی هستم که بخش ناسوخته روحم رابسوزاند.

 

میخواهم بیشتر بنویسم اما نمی توانم

 

کمی ملولم و سکوت سیاهی روحم را فرا گرفته  است .

 

ایکاش می توانستم سرم روی شانه هایت بگذارم .

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 8:22  توسط ترنم  | 

تنها

من اینجام خدایا

اینجا

این پایین

منتظر

منو ببین

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:22  توسط ترنم  | 

مطالب قدیمی‌تر