|
تحقق بخشيدن به افسانه شخصي يگانه وظيفه آدميان است . همه چيز تنها يك چيز است . و هنگامي كه آرزوي چيزي را داري ، سراسر كيهان همدست مي شود تا بتواني اين آرزو را تحقق بخشي .
For My Dad
ادراک نوینی کم کم در من ظهور می یابد، که روز و شب با من است و در تمام گام هایم حضور دارد. گویی کم کم، دیدگانم در آفرینش خالق حضور می یابند. آفرینش را همچون یک مه، در میان کوه ها، دشت ها و دریاها می بینم. او هنوز خود را به تمامی نمی شناسد. میلیونها سال گذشته اند، و او ـ در حرکت به سوی خواسته خویش ـ می کوشد خود را بیشتر کشف کند. برای همین انسان را می آفریند. خداوند فقط خالق انسان و زمین نیست. افزون بر آن، او داور هر آن چیزی است که در زیر خورشید رخ می دهد. خداوند به گونه ای ناب در این خواسته اولیه اش تجلی می یابد راه همین خواست همراه با او رشد می کند. آن خواسته سرچشمه قدرت است که همه چیز را دگرگون می کند.
چند روز پیش ایمیلی برای من فرستاده بودن دلم نیومد توی وبلاگم
نذارم هر کدوم از این تصاویر دنیایی حرف برای گفتن دارن پس کمی روی عکسها تامل کنید ( دوست داران طبیعت )
روز مادر يعني به تعداد همه روزهاي گذشته تو صبوري روز مادر يعني به تعداد همه روزهاي تو دلواپسي روز مادر يعني به تعداد آرامش همه خوابهاي كوكانه تو بيداري روز مادر يعني بهانه بوسيدن خستگي دستهايي كه عمري به پاي باليدن تو چروك شد روز مادر يعني بهانه در آغوش كشيدن زني كه نوازشگر همه سالهاي دلتنگي تو بود روز مادر يعني باز بهانه مادر گرفتن ...
مادر ای لطفترین گل بوستان هستی روزت مبارک
بوسه یعنی وصل شیرین دو لب بوسه یعنی خلسه در اعماق شب بوسه یعنی مستی از مشروب عشق بوسه یعنی لذت از دلدادگی بوسه آغازی برای ما شدن بوسه آتش میزند بر جسم و جان طعم شیرین عسل از بوسه است بوسه را تکرار میباید نمود بوسه یعنی پرزدن ، صعود
اگر من درخشش خورشید و گرمای آفتاب را می پذیرم پس باید رعد و برق را هم بپذیرم .
زندگانی ام ساکت است ، جز کارکردن و قدم زدن کار دیگری ندارم . هوس دیدن مردم را ندارم ، و احساس میکنم در انتظار چیز تازه و غریبی هستم که بخش ناسوخته روحم رابسوزاند. میخواهم بیشتر بنویسم اما نمی توانم کمی ملولم و سکوت سیاهی روحم را فرا گرفته است . ایکاش می توانستم سرم روی شانه هایت بگذارم .
من اینجام خدایا اینجا این پایین منتظر منو ببین
سکوت دردناک است؛ اما در سکوت است که همه چیز شکل میگیرد و در زندگی ما لحظه هایی هست که تنها کار ما باید انتظار کشیدن باشد . درون هر چیز در اعماق هستی نیرویی هست که چیزی را میبیند و میشنود که هنوز قادر به درکش نیستیم هر آنچه امروز هستیم از سکوت دیروز زاده شده است . ما بس توانا تر از آنیم که می اندیشیم لحظه هایی هست که در آنها یگانه راه آموختن ، به کار نبردن هیچ ابتکاری ، انجام ندادن هیچ کاری است ، زیرا در این لحظه های سکون ، بخش نهان وجود ما فعال است و می آموزد . آنگاه که شناخت نهان در روح خود را مینمایاند ، از خود شگفت زده میشویم و انگاره های ما از زمستان ، به گل می نشینند ، در حال سرودن نغمه هایی که هرگز در رویا هم نشنیده ایم. زندگی همواره بیش تر از آنی به ما میبخشد که خود را سزاوارش میدانیم
در روزهای کهن ، هنگامی که نخستین لرزش سخن به لب هایم آمد ، از کوه مقدس بالا رفتم و با خدا گفتم : ( خداوندگارا ، من بنده توام ، اراده پنهان تو قانون من است و تا ابد تورا فرمان بردارم .) اما خدا پاسخی نداد ، و مانند طوفانی سهمگین گذشت آنگاه پس از هزار سال از کوه مقدس بالا رفتم و باز با خدا گفتم :( آفریدگارا ، من بنده توام ، من آفریده توام ، تو مرا از گل ساختی و من همه چیزم را از تو دارم .) اما خدا پاسخی نداد و مانند هزار بال تیز پرواز گذشت . آنگاه پس از هزار سال باز از کوه مقدس بالا رفتم و با خدا گفتم : ( ای پدر ، من فرزند توام ، تو با رحمت و محبت مرا به دنیا آوردی و من با محبت و عبادت ملکوت تو را به ارث می برم .) اما خدا پاسخی نداد و مانند مهی که تپه های دوردست را می پوشاند گذشت . آنگاه پس از هزار سال باز از کوه مقدس بالا رفتم و با خدا گفتم : ( خدای من ، ای آرمان و سرانجام من ، من دیروز توام و تو فردای منی ، من ریشه توام در خاک و تو گلاله منی در آسمان و ما با هم در برابر خورشید می بالیم . ) آنگاه خدا بر من خمید و در گوشم سخنان شیرینی به نجوا گفت ، و مانند دریایی که جویباری را در بر میگیرد مرا در برگرفت . و هنگامی که به دره ها و دشت ها فرود آمدم خدا هم آنجا بود . |
About![]()
سخت است هنگام وداع
Home
|