تبليغاتX
و این منم زنی تنها در آستانه فصلی سرد

و این منم زنی تنها در آستانه فصلی سرد

و این منم زنی تنها در آستانه فصلی سرد

تحقق بخشيدن به افسانه شخصي يگانه وظيفه آدميان است .

 

همه چيز تنها يك چيز است .

 

 و هنگامي كه آرزوي چيزي را داري ،

 

سراسر كيهان همدست مي شود تا بتواني اين آرزو را تحقق بخشي .

 

+نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت11:3توسط ترنم | |

 

 

 

For My Dad

For the father that you are,
and the father that you've been,
If I had a choice to make,
I'd choose you, Dad, again.

For the trials I put you through,
and for the times I let you down,
I'm proud you've finally seen,
how God turned my life around.

You never ran away,
when the times were tough to take...
instead you gave me courage,
to face my own mistakes.

Thank you for your strength,
and the faith to see me through...
the love you gave to me,
is the love I'm sending you!

 

+نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت12:49توسط ترنم | |

                                                         

 

ادراک نوینی کم کم در من ظهور می یابد، که روز و شب با من است

 و در تمام گام هایم حضور دارد. گویی کم کم، دیدگانم در آفرینش خالق حضور می یابند.

 آفرینش را همچون یک مه، در میان کوه ها، دشت ها و دریاها می بینم. او هنوز خود

 را به تمامی نمی شناسد. میلیونها سال گذشته اند، و او ـ در حرکت به سوی خواسته

خویش ـ می کوشد خود را بیشتر کشف کند. برای همین انسان را می آفریند.

خداوند فقط خالق انسان و زمین نیست. افزون بر آن، او داور هر آن چیزی است که در

 زیر خورشید رخ می دهد. خداوند به گونه ای ناب در این خواسته اولیه اش تجلی

می یابد ـ که انسان و زمین بخشی از او هستند. خداوند نیرویی جنبان است، که از

راه همین خواسته رشد می کند، و بدین گونه، هر آن چه بر روی زمین است،

همراه با او رشد می کند.

آن خواسته سرچشمه قدرت است که همه چیز را دگرگون می کند.

 

+نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت10:28توسط ترنم | |

چند روز پیش  ایمیلی برای من فرستاده بودن دلم نیومد توی وبلاگم

نذارم هر کدوم از این تصاویر دنیایی حرف برای گفتن دارن پس

 کمی روی عکسها تامل کنید

( دوست داران طبیعت )

 

+نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت11:32توسط ترنم | |

 

 

 

 

روز مادر

 

 يعني به تعداد همه روزهاي گذشته تو صبوري

 

روز مادر

 

 يعني به تعداد همه روزهاي تو دلواپسي

 

روز مادر

 

 يعني به تعداد آرامش همه خوابهاي  كوكانه تو بيداري

 

روز مادر

 

 يعني بهانه بوسيدن خستگي دستهايي كه عمري به پاي باليدن تو چروك شد

 

روز مادر

 

يعني بهانه در آغوش كشيدن زني كه نوازشگر همه سالهاي دلتنگي تو بود

 

روز مادر

 

 يعني باز بهانه مادر گرفتن ...

 

 

+نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت8:48توسط ترنم | |

مادر ای لطفترین گل بوستان هستی روزت مبارک

+نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت13:48توسط ترنم | |

بوسه یعنی وصل شیرین دو لب

 

بوسه یعنی خلسه در اعماق شب

بوسه

 

 

بوسه یعنی مستی از مشروب عشق

 


بوسه یعنی آتش و گرمای تب

 

بوسه

 

بوسه یعنی لذت از دلدادگی


لذت از شب، لذت از دیوانگی


بوسه یعنی حس طعم خوب عشق


طعم شیرینی به رنگ سادگی

 

بوسه

 

بوسه آغازی برای ما شدن


لحظه‌ای با دلبری تنها شدن


بوسه سر فصل کتاب عاشقی


بوسه رمز وارد دلها شدن

 

بوسه

 

بوسه آتش می‌زند بر جسم و جان


بوسه یعنی عشق من، با من بمان


شرم در دلدادگی بی معنی است


بوسه بر می‌دارد این شرم از میان

 

بوسه

 

طعم شیرین عسل از بوسه است


پاسخ هر بوسه‌ای یک بوسه است


بهترین هدیه پس از یک انتظار


بشنوید از من فقط یک بوسه است

 

بوسه

 

بوسه را تکرار می‌باید نمود


بوسه یعنی عشق و آواز و سرود


بوسه یعنی وصل جانها از دو لب

 

بوسه یعنی پرزدن ، صعود


 











 

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت14:19توسط ترنم | |

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت13:18توسط ترنم | |

اگر من درخشش خورشید

 

و گرمای آفتاب را می پذیرم

 

پس باید رعد و برق را هم بپذیرم .

+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت11:20توسط ترنم | |

 

 

انتظار

 

 

 

زندگانی ام ساکت است ،

 

جز کارکردن و قدم زدن کار دیگری ندارم .

 

هوس دیدن مردم را ندارم ،

 

و احساس میکنم در انتظار چیز تازه و

 

غریبی هستم که بخش ناسوخته روحم رابسوزاند.

 

میخواهم بیشتر بنویسم اما نمی توانم

 

کمی ملولم و سکوت سیاهی روحم را فرا گرفته  است .

 

ایکاش می توانستم سرم روی شانه هایت بگذارم .

 

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت8:22توسط ترنم | |

تنها

من اینجام خدایا

اینجا

این پایین

منتظر

منو ببین

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت14:22توسط ترنم | |

سکوت

سکوت دردناک است؛ اما در سکوت است که همه چیز شکل میگیرد و در زندگی ما لحظه هایی هست که تنها کار ما باید انتظار کشیدن باشد . درون هر چیز در اعماق هستی  نیرویی هست که چیزی را میبیند و میشنود که هنوز قادر به درکش نیستیم هر آنچه امروز هستیم از سکوت دیروز زاده شده است .

 ما بس توانا تر از آنیم که می  اندیشیم لحظه هایی هست که در آنها یگانه راه آموختن ، به کار نبردن هیچ  ابتکاری ، انجام ندادن هیچ کاری است ، زیرا در این لحظه های سکون ، بخش نهان  وجود ما فعال است و می آموزد . آنگاه که شناخت نهان در روح خود را مینمایاند ، از خود شگفت زده میشویم و انگاره های ما از زمستان ، به گل می نشینند ، در حال سرودن نغمه هایی که هرگز در رویا هم نشنیده ایم.

زندگی همواره بیش تر از آنی به ما میبخشد که خود را سزاوارش میدانیم

+نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت11:34توسط ترنم | |

نیایش

در روزهای کهن ، هنگامی که نخستین لرزش سخن به لب هایم آمد ، از کوه مقدس

بالا رفتم و با خدا گفتم : ( خداوندگارا ، من بنده توام ، اراده پنهان تو قانون من است

و تا ابد تورا فرمان بردارم .) اما خدا پاسخی نداد ، و مانند طوفانی سهمگین گذشت

 

آنگاه پس از هزار سال از کوه مقدس بالا رفتم و باز با خدا گفتم  :( آفریدگارا ، من

بنده توام ، من آفریده توام ، تو مرا از گل ساختی و من همه چیزم را از تو دارم .)

اما خدا پاسخی نداد و مانند هزار بال تیز پرواز گذشت .

 

آنگاه پس از هزار سال باز از کوه مقدس بالا رفتم و با خدا گفتم : ( ای پدر ، من

فرزند توام ، تو با رحمت و محبت مرا به دنیا آوردی و من با محبت و عبادت

ملکوت تو را به ارث می برم .) اما خدا پاسخی نداد و مانند مهی که تپه های

دوردست را می پوشاند گذشت .

 

آنگاه پس از هزار سال باز از کوه مقدس بالا رفتم و با خدا گفتم : ( خدای من ،

 ای آرمان و سرانجام من ، من دیروز توام و تو فردای منی ، من ریشه توام در

خاک و تو گلاله منی در آسمان و ما با هم در برابر خورشید می بالیم . ) آنگاه

خدا بر من خمید و در گوشم سخنان شیرینی به نجوا گفت ، و مانند دریایی که

جویباری را در بر میگیرد مرا در برگرفت .

 

و هنگامی که به دره ها و دشت ها فرود آمدم خدا هم آنجا بود .

 

 

+نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت15:12توسط ترنم | |

من همان اندازه

دلواپس شادمانی توام

که تو

دلواپس شادمانی من

اگر تو خاطری آسوده نداشته باشی

من هم آسوده خاطر نخواهم بود

+نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت9:35توسط ترنم | |